|
|
|
||||
|
نيمه نگاه مست تو ، خواب ربوده از سرم
تا ندهي جواب دل ، خواب مرا نميبرد
راز نهفته در دلم ، ميشكند قرار من
ظلمت شب تا به سحر ، به انتها نميبرد
در پي تو نگاه من ، لحظه به لحظه ميرود
دل به تو دادن آشنا ، چون و چرا نميبرد
ميشكني چو شيشهاي ، اين دل چون بلور را
هيچ كس اين شكسته را ، بي تو ، جدا نميبرد
اسير عشق خويش را ، جلوة بي مثال تو
خانه به خانه كو به كو ، تا به كجا نميبرد
ناز كني ، ناز تو را ، مشتريم به هر بها
عاشق پاكباخته ، جان به بها نميبرد
كاهم و كهربا تويي ، هيچم و كيميا تويي
كس نشنيده كاه را ، كاهربا نميبرد
نيمه شبان به نالهام ، توجهي نميكني
آنكه نميبرد دلي ، ز ابتدا نميبرد
نظم و نظام زندگي ، بي تو گسسته ميشود
بي تو زمانه و زمين ، ره به بقا نميبرد
زمزمة سرود تو ، فرش به عرش ميبرد
از چه سرود ناب تو ، بي سر و پا نميبرد
عارضة جنون مرا ، كرده ز خويش بيخبر
عقل سكوت كرده ، دل ، راه به جا نميبرد
+
چرا تو كه خود مني سكوتتو نمي شكني ؟ سعيد
|
|
|||||
|
|||||